
در نظام آموزشي ما نمره جايگاه ويژه اي دارد
و اصول ياد گيري را به خود شخص و امتحاني كه بايد پس بدهد قرار دادند
كشورهاي ديگه چه ميكنند يا چه روش هايي دارند مورد تحقيق من قرار نگرفتند
مثالي جالب توجه درس خارجه كه عموماً انگليسي است مي باشد.
دانش آموز ما تا مدرك دانشگاهي مياد بالا اما هنوز نمي تواند دو جمله انگليسي با كسي حرف بزند.
در صورتي كه در اكثر كشورهاي همجوار ما فليم هاي انگليسي را با زبان اصلي نگاه مي كنند.
اين مورد را خودم ديدم كه كارگر بنگلادشي انگليسي را بخوبي حرف ميزد.
ساير دورس هم همينجوري
امتحان بده نمره بگير كتاب را بيانداز دور.
آلماي عزيز در آخرين پستي كه داشت اشاره اي به تقلب كرده بود
من را هم به ياد خاطره اي انداخت كه براتون ميگم. البته همگي ديگه ميدانيم تقلب براي چيه.
و اشاره من در اول مطلب هم ارزش گذاري به ياد گيري بود
اينكه چه جوري مبشه شيوه را عوض كرد به كارشناسان فن برميگردد.
اما خاطره
در يكي از دروس دبيرستان امتحاني بين 4 كلاس برقرار گرديد
با اينكه من 20 گرفتم اما مثل اينكه خيلي سخت بود كه همه افتادن .
قرار شد بجز 4 نفر كه يكيشون هم من بودم از بقيه امتحان مجدد بگيرند.
بعد از چند روز و موقع شروع امتحان توي حياط مدرسه چهره گرفته و در هم يكي از بهترين دوستانم را كه خيلي هم بهش مديون بودم را ديدم
گفتم چي شده اينقدر گرفته اي؟
گفت هر چي ميخوانم چيزي نمي فهمم.
يك ساعت ديگه هم امتحانه!
گفتم اين كتاب و دفتر را بذار كنار كه ديگه فرصت اين حرف ها نيست.
گفت چي كنم؟
گفتم من بجاي تو امتحان ميدم.
خيلي خوشحال شد گفت اگر من امتحان بدهم كه نمره نميارم. اگر هم گير افتادي با تو كه كاري ندارند.
قبول كردم و رفتم سر جلسه امتحان!!!
معلم تا من و ديد گفت تو چرا آمدي اينجا؟
گفتم دوست دارم مجدد امتحان بدهم.
با چهره اي پر از سوال گفت باشه موردي نداره.
نشستم يكي نگاهي به سوالات كردم و تند تند جواب ها را نوشتم .
و منظر ماندم تا چند نفر بروند برگه ها شان را بدهند و من هم برگه امتحاني كه نام دوستم بر اون نوشتم را لاي برگه ها بگذرم.
همينكه چند نفر بلند شدند كه برگه را تحويل بدهند من هم برگه را تحويل دادم و بيرون آمدم.
وقتي نمره ها را اعلام كردند و دوست خوب من هم 20 گرفته بود از خوشحالي او خوشنود بودم .
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هرنگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
می دونم چشمای تو مثل چشام مونده براه
بمیرم برای غمها توی اون چشم سیاه
دلمون گرفته مثل دمدمای هر غروب
دلمون داغه مثه هوای تبدار جنوب
اشکامون تو خلوتامون می چکن عاشقونه
چکنیم از رسم و آئین بد این زمونه
